قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2200

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان مسعود چون در باطن هراسى از ايشان داشت ، اين رأى را در باطن پسنديده داشت ، امّا در ظاهر اظهار كراهت از اين معنى نمود تا آنكه آخر الأمر ، گويا از روى كراهت قبول اين معنى نموده ايلچى [ اى ] با اصناف هدايا از شمشيرهاى هندى و غزنوى و غير آن ، از نفايس هندوستان فرستاده پيغام داد كه : آنچه فيما بين واقع شده مرضى اين جانب نبود ، بلكه سفها ما را باعث بر آن معنى شدند . اكنون بايد كه به فحواى مضى ما مضى « 1 » عمل نموده از گذشته سخن نگوييم و بساط مخالفت را درنورديده دم از مصادقت و موافقت زنيم . و ما سه جميله از اعيان امراى خود نامزد سه كس كه عبارت از طغرل بيگ و چغرى بيگ و اينانج بيگ بن سلجوق است كرده‌ايم كه آن سه عفيفه را در عقد ايشان درآوريم تا مواد نزاع از ميان برخيزد و بندگان خدا و رعايا ، كه ودايع الهىاند ، در مهد امان فارغ البال بوده از آسيب حوادث محفوظ و مصون باشند « 2 » . القصّه ، چون ايلچى مسعود به اردوى سلجوقيّه رسيد و پيغام سلطان مسعود را ادا نمود ، چغرى بيگ در جواب گفت كه : اگر همچنانكه سلطان مسعود الحال با ما در مقام تلطّف و تعطّف سخنان دلپذير مىگويد و در باطن نيز با اين ظاهر موافق است و اين را مكر و تدبير خيال نكرده ، ما نيز ميل نزاع و وحشت با كسى نداريم و ايشان را پادشاه بزرگ دانسته در لوازم اطاعت و انقياد تأخير و تقصير نخواهيم كرد . و اگر همانا بعد از اين افعال او موافق اقوال او نخواهد بود و خلاف آنچه الحال پيغام رسانيده از وى ظهور نمايد ، آن زمان نيز از ما آنچه ارادهء حقّ ، سبحانه و تعالى ، خواهد بود به ظهور خواهد انجاميد . و چون چغرى بيگ به اين نوع جواب ايلچى سلطان مسعود را گفت ، امراى سلجوقيّه همه ، زبان به تحسين گشاده بر وى آفرين كردند و ايلچى مسعود را مقضى المرام « 3 » بازگردانيدند . و چون پيش سلطان مسعود رسانيده پيغام آل سلجوق را به عرض رسانيد ، مسعود بسيار مبتهجّ و مسرور گشته در ساعت به والى مرو فرمان داد كه : بىتوقّف و تعلّل به شرايط خدمت امراى ثلاثه قيام نموده بعد از عهود و مواثيق ، چهل كوس و صد خرگاه و سراپردهء گرانبها و سر علم ظفرپيكر به ايشان داده فيلى را كه از لشكرگاه ما گرفته‌اند طلب دارند . بعد از آن ، اسباب مناكحت « 4 » مرتّب داشته دختر امير

--> ( 1 ) . گذشت آنچه گذشت . - و . ( 2 ) . پيش از اين ، قبل از شروع جنگ بين سلجوقيان و بكتغدى ، سلجوقيان رسولى پيش بكتغدى فرستاده و تقاضاى صلح كرده بودند . ولى بكتغدى بر ايلچى درشتى كرده و گفته بود : ميان من و شما شمشير است . و اگر شما طاعت داريد و فرمانبريد ، كس خويش به نزديك ملك مسعود فرستيد و اين عذر از وى بخواهيد ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 199 . مرحوم اقبال مىنويسد : « بعد از شكست بكتغدى ، تركمانان سلجوقى از ترس انتقام سلطان ، رسولى پيش او فرستادند و بار ديگر خواجه احمد عبد الصّمد را شفيع ساختند . » ؛ - تاريخ مفصّل ايران ، ص 276 . ( 3 ) . مقضى المرام : كامياب . - و . ( 4 ) . مناكحت : عقد زناشويى . - و .